تبلیغات
Mσнαммαɗ + Sєριɗєн
پـــــست ثـــابت :)
        

سلام سلام ゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字
به کلبه دو نفره من و آقاییم خوش اومدید ゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字
غم و غصه هاتونو بیرون بذارید چون همه باید اینجا خوشحال باشن
فقط دوست داشتم تک تک لحظه هامو با آقایی اینجا ثبت کنم ゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字
اگه دلتون خواست نظر بذارید ゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字
نخواستیدم ضربدر اون بالا هست゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字
میتونید برید ゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字
هرکی هم موند و خوند و تحملمون کرد خیلی عشقه ゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字
اینم داستان آشنایی

[ چهارشنبه 14 بهمن 1394 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
15 / خــــرداد / 95
        

بالاخره موقع رفتن باید میرسید!
و اونم الانه!
مرسی از همه خواهریام
مرسی از فاطمه نازنینم، زینب گلم، لیلای مهربونم، بانوی عزیزم، ام البنین خوبم، بارانای بی معرفتم، سمانه جان جانان، سارای دیوونه دعاگرِ من، فریماه و بقیه بچه های خاموش و روشن! ببخشید که همه رو نگفتم ولی جای همتون تو قلب منه!
ハート のデコメ絵文字 خواهریای گلم همیشه پشتم بودن دلداریم دادن!
خیلی دوستون دارما عشقا 唇 のデコメ絵文字
مواظب خودتون و آقاتون باشین!
باهم مهربون باشین! ハート のデコメ絵文字
دل هم دیگه رو نشکنین!
顔文字 のデコメ絵文字
نذارین کسی یا چیزی حالتونو بگیره!
قدر خودتونو بدونین!
آرزو دارم همتون به کسی که دوسش دارین برسین و خوشبخت شین! 
顔文字 のデコメ絵文字
اینجا خاطره زیاد ثبت کردم!
چه خوب چه بد!
دوست دارم بمونن همینجا!
هستم همین حوالی!
سر میزنم بهتون!
顔文字 のデコメ絵文字
ولی دیگه آپ نمیکنم!
هههه خوش بحال خیلیا!
顔文字 のデコメ絵文字
یا علی

[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
دوسِت دارم :)
اشتباه بود یا هر چی ...
وارد این بازی شدم ...
الانم کنار کشیدیم ...
هردو ...
گفتیم عاشق همیم ...
شدیم وجود هم ...
شدیم دنیای هم ...
شدیم دار و ندار هم ...
سخت شد دوری ...
دلتنگی زیاد شد ...
عشق زیاد شد ...
دوست دارما زیاد شد ...
دیدمت ...
29 اسفند ...
عشقمون بیشتر شد ...
دنیا رو بدون هم نمیخواستیم ...
گفتیم روز فوق العاده ای بود ...
ولی گذشت ...
مصیبت 2 اردیبهشت :)
خوب شدیم ...
همه چی عادی شد ...
رفتی اردو ...
حس کردم دارم عادت میکنم ...
دعوا های بیخود و بی جهت ...
گوشیتو عوض کردی ...
از این نوکیا ساده ها برداشتی ...
با اس باهم حرف میزدیم ...
تلفنی حرف میزدیم یکی دو ساعته ...
امتحان کردنم ...
اشک ...
بغض ...
گریه ...
فهمیدن یه دروغ ...
اعترافت ...
روزگار سیاهمون ...
دور شدنمون ...
خنده هامونو ...
گریه هامونو ...
همه رو از سرم انداختم بیرون ...
نمیدونم کاملا یا نه ...

ولی میخوام بدونی که بدون تو فردایی نیست نه ...
بدون تو فردایی نیست ...
تو نباشی تنها میمیرم ...
دلت تنها که نیست ...
بریدم ...
متنفر شدم ...
از عشق دروغی ...
بدم اومد ...
از با هم بودنمون ...
خسته شدم ...
از گوش دادن به وُیسات ....
بغضم گرفت ...
از خیره شدن به عکس دو نفرمون ...
کلافه شدم ...
از بغض همیشگی تو گلوم ...
من میرم ...
میمیرم ...
بدون تو ...
دوسِت دارم :)

اینا هم باید بمونن اینجا
کلـــیک  
کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک
 
کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک  
کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک
فکر نمیکنم دیگه چیزی مونده باشه دربارش، براش، به عشقش بنویسم!

[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
15 / خــــرداد / 95
آهنگ وب عوضیده شد!
+ سمانه؟ این همون امیدِ به شاد بودنه!

[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : خوبم :)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ 01:43 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
12 / خــــرداد / 95
این بغض تو گلومه که داره خفم میکنه
این بغض تو گلومه که میگه تمومش کن
اگه سادم
اگه زودباورم
ولی دوسِت دارم ...
دل و زدم به دریا !
+ خدا جون؟ همیشه قوی بودم ولی دیگه نمیکشم!

[ چهارشنبه 12 خرداد 1395 ] [ 12:48 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
10 / خــــرداد / 95
      

راست میگى تو
モノクロ のデコメ絵文字
ادامه داره این جر و بحث تا کى؟
میخواى برى بذار برو ولى فرض نکن هیچ وقت منو بچه آخه
از بس که بغل کردمت
حستو میفهمم حتی از طرز بغل کردنت
حس منم معلومه از این چک نویس کوچیک
シンプル のデコメ絵文字
از پلی لیست گوشیم ☆シンプル★ のデコメ絵文字
از اینکه شبا دیر کنم کسى نیس که برام بنویسه کوشی かわいい のデコメ絵文字
ازاین فکـــــر که تنت بعد من طلسم میشه رو کى؟
از اینکه مخم رد داده اونقدى که رگم بره دیگه رو تیغ

از اینکه انقدر حرفاشو خورده که دلش سیره کوری
از اینکه...
ولش کـــــ
モノクロ。可愛い。 のデコメ絵文字ــن…
#وانتونز

[ دوشنبه 10 خرداد 1395 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
9 / خــــرداد / 95
تسبیحای چوبی و رنگی رنگی رو از چمدون در میارم و نیشم باز میشه!
دو تا رو میندازم تو گردنم!
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字  کلـــیک
دو تا رنگی رنگی هم رو سرم بمونن قشنگن! مثل تاج!
بابام بهم میگه: "دیوونه ای؟"
میخندم و میگم: "بابا مُده!"
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
ملیسا هم میره میاد بهم میگه : "دیوونه خانوم!" ゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

پ.ن: دیروز غروب آقامون برام شعر خوند پشت تلفن!
顔文字 のデコメ絵文字 فاطمهِ امیر، بالاخره برام خوند! 顔文字 のデコメ絵文字 تاااازه! یه توپ دارم قلقلی رو هم باهم خوندیم! پست پایینم تکمیل شد!

[ یکشنبه 9 خرداد 1395 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : بالاخره اومدم!
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ شنبه 8 خرداد 1395 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
22/ اردیبهشت / 95
      
انقد خستممم حد نداره!
انقد حرفم دارم حد نداره!
انقد دلتنگمم حد نداره!
خلاصه حوصله ندارم!
محمد هفته بعد دوشنبه سه شنبه میاد!
میرم تاااااا 19 خرداد!
خرخون نیستم ولی میخوام صاف و صوف کنم نمره هامو!
یخورده بهم ریختن! :|
دعا کنین فقط برام خیلی برام مهمه معدلم! خیلی خیلی!
مواظب خودتون باشین!
فعلا

[ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 ] [ 10:44 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
20/ اردیبهشت / 95
امروز تو راه لاهیجان تو ماشین! من و مامانم و ملیسا صندلی عقب!
خیر سرم اومدم رمان بخونم! قفل گوشیمو وارد کردم یادم رفت چند روز پیش بطور خیلی خیلی اتفاقی وقتی داشتم عکساشو نگاه میکردم دستم خورد و یکی از عکساش بعنوان تصویر زمینه گوشیم تنظیم شد! حالا میتونستم عوضش کنما ولی نکردم! گفتم به درک که بقیه میبینن!
表情 のデコメ絵文字
قفل گوشیم باز بود و داشتم به این فک میکردم که چرا راننده حرف نمیزنه و لاله؟!
چشمم که به مامانم خورد و نگاهشو دنبال کردم دیدم داره با حرص و خنده عکسشو نگاه میکنه!
من: هیــــــــــع! حواسم نبود!
表情 のデコメ絵文字
مامانم هیچی نمیگه و فقط نگاه میکنه! 表情 のデコメ絵文字
یکم بعد با خنده میگه: خجالت نمیکشی؟
من: ماماااان بخدا دستم خورده بود!
هیچی نگفت و روشو برگردوند!
تو دلم جاش گفتم خو دستت خورد بعدش که میتونستی عوضش کنی! ولی انقد خوشگل بود عکسش و به صفحه زمینه میومد که دلم نیومد!
表情 のデコメ絵文字
داشتم رمان میخوندم که یهو یه چیز یادم اومد!
من: مامان! خاله زهرا (دوستش) زنگ زده بود چی میگفت؟ رفته لاهیجان برا همیشه؟
مامانم: رفته تهران!
من: عــــــــــه! برا چــــــــــی؟! میخواست منم ببره!
表情 のデコメ絵文字
مامانم: 表情 のデコメ絵文字
من: 表情 のデコメ絵文字
مامانم: اینجوری براش بهتره تنهایی راحت تره!
من: نه بابا! گم میشه تو شهر غریب!
مامانم: خونه آبجیش اینا نزدیک خونشه! بهش سر میزنن! گفت ... خونه گرفتم!
من: کجا هس؟ همچین میگی انگار من سر در میارم!
مامانم: پارسال با خاله رفته بودیم!
من: الان باید بفهمم کجا رو میگی؟ بالاشهره یا پایین؟
مامانم: پایینه فک کنم!
من: جنوبه یا شمال؟
مامانم: دیگه اونشو خبر ندارم! ولی هروقت برم تهران میرم خونش!
من: اوهوم منم میام!
مامانم: چرا مگه خونشون اونجاس؟
من: نه! ولی میام!
表情 のデコメ絵文字

تو راه برگشت از لاهیجان!

داشتیم درباره اینکه اونجا بهش سخت میگذره حرف میزدیم! همون دوست مامانم!
من: خونش کوچیکه؟
مامانم: نمیدونم! دوس دارم برم ببینم هم خودشو هم خونه زندگیشو!
من: آره منم میخوام ببینم!
表情 のデコメ絵文字
مامانم: مگه تو هم میخوای بیای؟
من: آره!
مامانم: من میخوام تنها برم!
من: باشه تو تنها برو منم تنها میرم!
表情 のデコメ絵文字
مامانم: من نمیخوام کسی باهام باشه!
من: منم نمیخوام کسی باهام باشه!
表情 のデコメ絵文字
میخنده و زیر لب میگه حتما!
منظورم از تنها رفتن وقتی که میخوام محمدو ببینمه!
برا اونایی که نفهمیدن گفتم!
حالا یه چیزی گفتم! فک نکنم تنها برم! گم میشم بعد بیا و درستش کن!
表情 のデコメ絵文字
پ.ن: امروز تو فروشگاه لباس داشتم از پله ها پایین میومدم! پله هاش خیلی بلند بودن! حواسم نبود افتادم سرم خورد به نرده آهنی و خیلی درد میکنه! 表情 のデコメ絵文字 کف دستمم 表情 のデコメ絵文字 چون سفت نرده رو گرفته بودم درد میکنه! کبوده! 表情 のデコメ絵文字

[ دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ] [ 10:53 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : اردو خر عسد :|
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ] [ 08:12 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : اردو :)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : خاموشی -_-
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 ] [ 10:37 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
11/ اردیبهشت / 95
سلام
خوبین؟
ハートだよ。1つ のデコメ絵文字
بعد مدت ها اومدم سلام کردم!
امروز از طرف مدرسه بردنمون نمایشگاه کتاب و منم نتونستم جلوی خودمو بگیرم!
شیفته کتابم! اسیرشم ینی! همه رو زیر و رو کردم! حتی شعرای بچگونه! آخرشم یه رمان برداشتم که خیلی هم دوسش دارم!
ایناهاش کلـــیک
حالا این یه طرف، دو تا رمان انگلیسی که عموم برام خرید یه طرف!
حس خوب ینی بیای خونه ببینی دو تا کتاب تپل مپل رو میزته! عاشقشون شدم!
゜*はーと*゜ のデコメ絵文字
ایناهاش  کلـــیک
کلا علت این همه علاقه رو نسبت به رمان و رمان نویسی نمیفهمم!
خیلی ولخرجم و مامانم همش دعوام میکنه! وقتی بهش میگم مامان امروز یه کتاب خریدم انقد خوبه! میگه چی هست؟ رمانه؟ ذوق میکنم و میگم آره!
خدا رو شکر دعوام نکرد برعکس لبخندم زد چون خودشم کتاب دوسته و دوس داره منم بخونم!

بریم ادامه

ادامه مطلب

[ شنبه 11 اردیبهشت 1395 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
مطلب رمز دار : برای فاطمه جونم :)
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ شنبه 11 اردیبهشت 1395 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب
?