تبلیغات
Mσнαммαɗ + Sєριɗєн - 25 / بهمن / 94
25 / بهمن / 94
   

ولنتاین خوبی نبود!
ولی بدم نبود!
ندیدمش! بهش کادو ندادم! دستاشو نگرفتم!
ولی خیلی خندیدم! با خودش!
برید ادامه!

______________________

امروز که رفت تمرین، موندم تند تند درسامو خوندم تا اومد کرممو بریزم!
گفت 6 این حدودا میاد!
6 شد و آنلاینم شد! ولی پی ام نداد! دیگه مجبور شدم بهش زنگ بزنم! نخواستم خودم پی ام بدم!
بهشم از قبل نگفته بودم که قراره زنگ بزنم تا از خونه بزنه بیرون!
هیچی دیگه بعد چند تا بوق جواب داد!
+ الو...
- سلام!
+ الو...
- شناختی؟
+ الو...
- ای کوفت الو!
+ صدات نمیاد...الو...
اینو گفت و قطع کرد! منم چند تا فحش خوشگل نثارش کردم!
بهم پی ام داد که پیش مامانش بود و نمیتونست حرف بزنه!
گفت که پنج مین بعد بزنگم تا بره بیرون از خونه!
زنگ زدم و گفت که میخواست مامانش نفهمه و خیط نشه الو الو میکرد الکی!
حالا منم خنگ!
کلی خندیدم!
میگفت مامانش صدامو شنید و گفت مگه کری؟! من شنیدم که!
حالا آقا اسمم و سپیدم سِیو کرده! مامانشم که اصلا نمیفهمه!
خیلی حرف زدیم! خیلی خندیدیم!
البته همین میون یکم بحثمونم شد ولی مهم خنده هاشه!
یکمم استرس گرفتم این چند روز هیچی اونجوری که میخوام پیش نمیره!
رو رابطمونم تاثیر گذاشته!
دعا یادتون نره!
فعلا!

[ یکشنبه 25 بهمن 1394 ] [ 09:21 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
?