تبلیغات
Mσнαммαɗ + Sєριɗєн - 24 / اسفند / 94
24 / اسفند / 94
سلاممم کلی خوشحالممم ねこ すりすり ハート のデコメ絵文字
یه سلام ویژه اول به کسایی که پستامو میخونن و نظر نمیذارن! سلام خاموش جان! シンプル のデコメ絵文字
بعدشم به همه عزیزای دلی که میخونن و نظرم میذارن! از Emoji از قلب
خب خوبین؟ من عالیم!
از مدرسه بگم! امروز رفتیم اونم به اصرار مادران گرام! اصلا حوصله نداشتم! ولی از اونجایی که دوستای نزدیکم میخواستن بیان، منم رفتم!
هشت نه نفر بیشتر نبودیم از بچه های کلاس ما! بقیه کلاسا اکثرا اومده بودن! بچه های ما یخورده گشاد تشریف دارن!
برا همینم معلما نیومدن کلاس! زنگ اول با سارا و لیلا و پریسا و کیمیا کلی حرف زدیم! زنگ تفریح که خورد و ریختیم پایین، دیدیم بوفه خالیه! ما هم که عین این قحطی زده ها بودیم، گفتیم چیکا کنیم؟
سارا: ووی من گشنمه!
پریسا: چی کوفت کنیم حالا؟
کیمیا: بریم به فروزان (مستخدم مدرسه) بگیم بره بیرون برامون پفک بخره!
من: آره آره! ゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
من دیگه منتظر بقیه نموندم و عین کانگوروی آفریقایی دوئیدم سمت آبدارخونه! سرمو بردم تو و همون موقع بچه ها هم اومدن پیشم!
من: فروزان فروزان فروزان فروزان
هیچی نگفت! با خونسردی تمام داشت آش هم میزد! بذارید بگم چطو دختریه! حدود بیست و دو سه سال سنشه! خیلی باحال و خاکیه! با بچه ها هم خیلی جوره!
ما هم همینجوری داشتیم هم زدنشو نگاه میکردیم!
من: انگار خیال جواب دادن نداره!  http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif
سارا: فروزاااااان
فروزان: وقتی میبینی جوابتو نمیدم بگو دیگه حرفتو!
یکم بچه ها رو نگاه کردم و گفتیم بگیم نگیم چیکا کنیم! طی یک گفتگوی مختصر ازاونجایی که من خیلی پروئم (気持ち のデコメ絵文字) با پاچه خواری تمام گفتم: میری برامون پفک بخری؟
فروزان: در بشین! می حالِ خرابا نکنین! (بزنین به چاک! حال من و خراب نکنین!)
من: فروزان جووووون! آفریـــــــــن!
فروزان: میگم برید الان سلیمانی (مدیرمون) میاد عصبانی میشه ها!
ما هم پنچر شدیم! 気持ち のデコメ絵文字عصبانی نبودا! خیلی هم آروم بود! سرش شلوغ بود فقط!
لیلا: بابا تو که همیشه بیرون میری! یبار داری میری از ما پول بگیر بخر دیگه برامون!
فروزانم هیچی نگفت و فقط ما رو که با قیافه های مظلوم نگاش میکردیم، نگاه کرد! 気持ち のデコメ絵文字
لیلا: داری میری خبر میدی دیگه؟
کیمیا: باشه فروزان؟
فروزان: برید!
اینو که گفت ینی باشه! ما هم شاد و شنگول رفتیم تو کلاس! یخورده حرف زدیم! بعد من و لیلا برگرشتیم تو حیاط! نشستیم رو نیمکت زیر آفتاب! داشتیم آفتاب میگرفتیم و میگفتیم و میخندیدیم که لیلا خیره شد به یه جا و گفت: داره میاد!
من: کی؟ چی؟ 気持ち のデコメ絵文字
لیلا: فروزان!
دیدیم چادر سرش کرده و داره میره سمت دروازه!
دوئیدیم سمتش! لیلا پولش و داد و گفت: ببین پفک مفک هرچی میشه بگیر!
من زودتر رفتم کلاس و به سارا اینا هم خبر دادم بیان سفارششونو بدن!
کیمیا: فروزان بستی بستنی!
سارا: مال من قیفی باشه! بیا اینم پول!
پریسا هم یادم نمیاد چی خورد!
یکم که چرخ زدیم تو حیاط، خوراکیا رسیدن! اول از همه مال ما رو داد بهمون!
جای فاطمهِ امیر خالی! از همون پفکا که پوستشون طلائیه! خعلی چسبید!
زنگ های بعدم با خنده و مسخره بازی سپری شد!
زنگ که خورد دیدم مامان و آبجیم اومدن دنبالم!
با ذوق گفتم: میریم کفش بگیریم؟! 顔文字 のデコメ絵文字
مامانم: اوهوم
من: اوهوم؟! http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_surprised.gif
مامانم: آره!
من: پس لیلا هم میاد!
لیلا هم بدون هیچ مخالفتی اومد و رفتیم همون مغازهه! هم سفیدشو پوشیدم و هم کِرِمشو!
مامانم گفت کِرمه بیشتر به لباست میاد!
منم اون و با کیف ستش خریدم! کلـــیک  کلـــیک
اومدم خونه وقتی با لباسام پوشیدم تا ببینم چجوریه، بابام دید کِیف کرد! ハートだよ。1つ のデコメ絵文字
و اینطور همه لباس و کفشام برا عید تکمیل شد!

_______________________________

دیروز رفته بودیم خونه خالم! کلی با دختر خالم بازی کردم!
من عاشق لپا و چشماشم دیگه! ふんわり、かわいい のデコメ絵文字گفتم شما هم ببینیدش! کلـــیک  کلـــیک
دستاش 整理 のデコメ絵文字 کلـــیک
از پسرخالمم یه بسته سیگارت خریدم! کلـــیک کپسولی و دینامیت تو راهه!
اینم دیروز که حوصلم داشت سر میرفت، درست کردم! کلـــیک
مامانمم بَک گراند چتمو دیده! میگه فکر کردی ندیدم عکس پسره رو گذاشته بودی! خب لو رفتم به سلامتی! فقط عکسشو ندیده بود! http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif
من برم! فعلا بای

[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 01:30 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
?