تبلیغات
Mσнαммαɗ + Sєριɗєн - 3 / فروردین / 95
3 / فروردین / 95

      

سلام!

خوبید؟Smiling Face With Heart-Shaped Eyes اومدم با کلی خبر! هم خوب هم بد! برای خودم البته! Neutral Face

اول از همه شرمنده بابت اینکه رمز پست پایین و عوض کردم! ینی باید همون ثابتِ رو میذاشتم! اما خیلیا داشتن رمزو! برای همین رمزو عوض کردم!

تو پست پایینم عیدو تبریک گفتم! ولی چون همه رمز نداشتن و نخوندن، بازم سال نو رو به همتون تبریک میگم! Two Heartsایشالله همیشه بخندین و همیشه سالم و سلامت باشید! سایه پدر و مادر و آقاتونم همیشه بالا سرتون باشه! Face Throwing a Kiss

بریم ادامه حرف زیاده!

_____________________________________________


هوممم خب برسیم به یکشنبه اول فروردین! صبح که رفتیم خونه مامان بزرگم، همه بودن خلاصه! جمع همه جمع بود! عمم همون مامان علیرضا (پسرعمم) خیلی نگام میکرد!Neutral Face یبار که داشت میوه تعارف میکرد، واساد با صدای بلند بهم گفت چه خوشگل شدی امروز! بزنم به تخته! ماشالله! ایشالله عروسی سپیده من! همیشه عادت دارن اینجوری بقیه رو خطاب کنن! فلانیِ من! بابامم داشت با لبخند من و نگاه میکرد! منم که اینجوری Neutral Faceداشتم نگاش میکردم! یه لحظه ترسیدم نکنه من و خوش کرده! نکنه من و بدن به این پسره چلغوز! Disappointed but Relieved Faceعلیرضا رو میگم! یه سال ازم بزرگتره! ازش متنفرم!Expressionless Face اونقدی که نمیتونم حدشو بگم! خیلی هیز و چندشه!Unamused Face

بعد ناهار نشسته بودیم دور هم! محمد تو راه خونه بود و پی ام نمیداد! برای همین گوشیم پیشم نبود! علیرضا داشت بلند بلند حرف میزد و میخندید! نمیدونم بحث سر چی بود، من خودم تو فکر بودم! که یهو با شنیدن جمله " آقا من خودم زن دارم " نگاش کردم! Neutral Faceهمه نگاش کردن ینی! خندید گفت چیه مگه! من اینجوری Flushed Faceشده بودم! میدونستم یه دوست دختر داره اسمشم ترانست! الکی داشت جَو میداد خیارشور! Unamused Faceدید دارم با تعجب نگاش میکنم، گفت چیه چرا اونجوری نگا میکنی! خو تو هم داری دیگه! و منی که لبم و از خجالت گاز میگیرم و مامانم که با تعجب و خنده نگام میکنه!Flushed FaceSmiling Face With Open Mouth and Smiling Eyes

من: علیرضا ببند دهنتو! Expressionless Face

علیرضا: ها مگه دروغ میگم؟ زن نداری! شوهر که داری! Smiling Face With Open Mouth and Smiling Eyes

من: هیس عه! Angry Face

عمه کوچیکم: هییییع! خاک به سرم! Anguished FaceSmiling Face With Open Mouth and Tightly-Closed Eyes

از اونجایی که داشتم پرتقال میخوردم، چاقو رو گرفتم سمتش گفتم: همین چاقو رو Hochoمیکنم تو چشمتا علیرضا! ساکت شو!!! Angry Face

نشست سرجاش! ولی لال نموند! اشتباه از خودمه که گفتم بهش با محمدم! فهمیدم خیلی بی جنبست! صفحه گوشیش و بهم نشون داد و گفت: ببین اینو میشناسی؟ گفتم کی هست! گفت ببین! دیدم تلگرام محمدو برام آورده! یه چش غره براش رفتم که خندید! Unamused Face

پروفایل محمد این بود!  کلـــیک

بلند خوندش! که همه بشنون! بعدشم خندید! دلم میخواست ظرف آجیل و برگردونم تو صورتش! Face With Look of Triumph

علیرضا: زندایی میشناسیدش دیگه؟ (زندایی منظورش مامانم بود!)

مامانم: کیو؟ یارو؟ Smiling Face With Open Mouth

علیرضا: ههههه آره! Face With Tears of Joy

مامانم: Smirking Face

علیرضا: پس میدونید سپیده هم داره! Face With Tears of Joy

ملیسای همیشه در صحنه: آرهههههه! دارهههه! Smiling Face With Open Mouth

علیرضا: اوف تو هم میشناسیش؟ Face With Tears of Joy

ملیسا: آره! اسمش چی بود؟ Thinking Face

بعد سه سال فک کردن گفت: آها فهمیدم حسین! حسین بود اسمش! Smiling Face With Smiling Eyes

علیرضا: هههههه نه الاغ حسین چیه! فک کن! Face With Tears of Joy

ملیسا: اوممم ابوالفضل! Neutral Face

علیرضا: ههههه یا ابوالفضل! نه بابا! با اسم بابات یکیه! Face With Tears of Joy

ملیسا: محمد!!! Smiling Face With Open Mouth

علیرضا: آفــــــرین! محمد! Face With Tears of Joy

بعد باهم میخندیدن!

من: Neutral Face

مامانم: Expressionless Face

عمم: Anguished FaceSmiling Face With Open Mouth and Tightly-Closed Eyes

حالا بگم کیا تو جمعمون بودن! بابا بزرگم، مامان بزرگم، بابام، مامانم، دو تا عمه هام بجز مامان علیرضا، شوهر عمم، عموم!

ینی به عمق فاجعه وقتی پی میبرید که عموتون بخاطر اینکه با یکی دوستید براتون بخنده! Face With Cold Sweat

یخورده بعد پیش مامانم نشسته بودم رو مبل! عمه کوچیکم پایین رو زمین نشسته بود! تو تلگرام بود یهو گفت عه سپیده باز تو پروفایل عوض کردی؟!

من: اوهوم Neutral Face

عمم: اوه لالا Smiling Face With Open Mouth and Smiling Eyes

پروفایلم این بود!  کلـــیک

اینم عمم بلند خوند!

من: Disappointed but Relieved Face

مامانم: Neutral Face

عمم: Smiling Face With Open Mouth and Tightly-Closed EyesFlushed Face

علیرضا: Face With Tears of Joy

 زد عکس بعدی!

بعدی هم این بود!  کلـــیک

این یکی هم بلند خوند!

سریع مامانمو بغل کردم گفتم منظورم با مامانم بود! هرچی بشه باز مال خودمه! Smiling Face With Open Mouth and Cold Sweat

مامانم: آره آره! من که میدونم! Unamused FaceSmiling Face With Open Mouth and Smiling Eyes

عمم: Face With Tears of Joy

علیرضا: Face With Tears of Joy

عمم: تازگیا عکس بچه مچه هم میذاری! دیگه عکسای عجق وجق خودتم نمیذاری! خبریه؟ Grinning Face With Smiling Eyes

جالبه تو تموم این داد و فریادا و لو رفتنا، بابام لام تا کام حرف نزد! داشت با گوشیش ور میرفت! میشنید و خودش و به کری میزد! Neutral Face

ینی آبروم رفت ناجووووور!

علیرضا هم هی میگفت سپیده؟ حسین خوبه؟ گوشیت چرا تو دستت نیست؟

_______________________________________

یادم رفت شنبه که پیش آقای خسیس عزیز بودم ازش عیدی بگیرم! ولی بهش گفتم ازت میخوام!  کلـــیک

اینم وقتی صبح پامیشم میبینم 6-5-4 صبح پی ام داده کلــــــی میذوقم!  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک

_______________________________________
(タイトルなし) のデコメ絵文字 اول فروردین رفته بودیم خونه مامان بزرگم اینا، عمم هی نیگام میکرد! وقتی داشت میوه تعارف میکرد گفت چه خوشگل شدی امروز بزنم به تخته! به بابامم هی میگفت ایشالله عروسی دخترت! منو ندن به پسرش خوبه!

使える * のデコメ絵文字 تو فقط عروسیت با منه! عروسی و به عزا میکشم اگه به غیر من مال کسی باشی!

(タイトルなし) のデコメ絵文字 بابای من علیرضا رو خیلی قبول داره! ولی من که قبولش ندارم! فقط آقامون!

使える * のデコメ絵文字 باباتم راضی میکنم! قول میدم باباتم راضی کنم و نظرشو جلب کنم!

(タイトルなし) のデコメ絵文字 عشق خودمی!

+ آهنگ وب عوضیده شد音符 のデコメ絵文字

[ سه شنبه 3 فروردین 1395 ] [ 06:51 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
?