تبلیغات
Mσнαммαɗ + Sєριɗєн - 6 / فروردین / 95
6 / فروردین / 95

امروز خیلی روز خوبی بود!
気持ち のデコメ絵文字
از دیشب با لیلا برنامه ریختیم که بریم ویلاشون لب دریا! ظهر مامانم منو رسوند و رفت! دیدم لیلا تو کوچه منتظرمه همو بغل کردیم! دلم براش خعلی تنگ شده بود!゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字 رفتیم بالا و کلی خندیدیم! بعد ناهار آماده شدیم رفتیم لب دریا! فکر میکردیم خیلی شلوغه! ولی زیاد شلوغ نبود و بیشتر مسافرا بودن! یخورده قدم زدیم و پفک خوردیم جاتون خالی! کلـــیک
کلی عکسم گرفتیم! این دوتاش!  کلـــیک  کلـــیک
انقدم باد میزد دیگه خول شدیم هی شال و موهامون بهم میخورد! دق اومدیم!
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
داشتیم همینجوری میرفتیم دیدیم دوتا پسره واسادن تا رفیقشون ازشون عکس بگیره! لیلا گفت اون پسره رو نیگا! خیلی شبیه بیله ( لقبی که برای یه پسره گذاشتیم! ) تا نگاش کردم پسره آرنجشو گذاشت رو شونه کناریش و هی ادا اطفار درآورد! من هرچقدم توضیح بدم شما متوجه نمیشید! انقد باحال ادا درآورد که من و لیلا از خنده مردیم! 顔文字 のデコメ絵文字 دیگه نزدیک بود بیفتیم زمین از خنده زیاد! همین وسطم پسره دید داریم میخندیم گفت نخند عاقا نخند! ماهم کم کم خفه خون گرفتیم! 顔文字 のデコメ絵文字
بعدش دستامونو شستیم رفتیم شهربازی! بازی بچه ها رو یکم نگاه کردیم و هی من اصرار کردم سرسره بادی بشینیم لیلا گفت عــــــه بچه ای مگه! http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif منم دیگه مجبور شدم بیخیال شم! ولی خیلی کِیف میده خدایی!
اونجا هم یخورده عکس گرفتیم و آجیل خوردیم! یکم تلفنی با آقامون حرفیدم و برگشتیم ویلا!
دست و پاهامون  کلـــیک  کلـــیک  کلـــیک
هوممم همین دیگه! آقامونم همچنان در گردشه! زیاد حرف نمیزنیم! بقول خودش عید بده! نمیذاره ما حرف بزنیم!
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gif

[ جمعه 6 فروردین 1395 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
?