تبلیغات
Mσнαммαɗ + Sєριɗєн - 20/ اردیبهشت / 95
20/ اردیبهشت / 95
امروز تو راه لاهیجان تو ماشین! من و مامانم و ملیسا صندلی عقب!
خیر سرم اومدم رمان بخونم! قفل گوشیمو وارد کردم یادم رفت چند روز پیش بطور خیلی خیلی اتفاقی وقتی داشتم عکساشو نگاه میکردم دستم خورد و یکی از عکساش بعنوان تصویر زمینه گوشیم تنظیم شد! حالا میتونستم عوضش کنما ولی نکردم! گفتم به درک که بقیه میبینن!
表情 のデコメ絵文字
قفل گوشیم باز بود و داشتم به این فک میکردم که چرا راننده حرف نمیزنه و لاله؟!
چشمم که به مامانم خورد و نگاهشو دنبال کردم دیدم داره با حرص و خنده عکسشو نگاه میکنه!
من: هیــــــــــع! حواسم نبود!
表情 のデコメ絵文字
مامانم هیچی نمیگه و فقط نگاه میکنه! 表情 のデコメ絵文字
یکم بعد با خنده میگه: خجالت نمیکشی؟
من: ماماااان بخدا دستم خورده بود!
هیچی نگفت و روشو برگردوند!
تو دلم جاش گفتم خو دستت خورد بعدش که میتونستی عوضش کنی! ولی انقد خوشگل بود عکسش و به صفحه زمینه میومد که دلم نیومد!
表情 のデコメ絵文字
داشتم رمان میخوندم که یهو یه چیز یادم اومد!
من: مامان! خاله زهرا (دوستش) زنگ زده بود چی میگفت؟ رفته لاهیجان برا همیشه؟
مامانم: رفته تهران!
من: عــــــــــه! برا چــــــــــی؟! میخواست منم ببره!
表情 のデコメ絵文字
مامانم: 表情 のデコメ絵文字
من: 表情 のデコメ絵文字
مامانم: اینجوری براش بهتره تنهایی راحت تره!
من: نه بابا! گم میشه تو شهر غریب!
مامانم: خونه آبجیش اینا نزدیک خونشه! بهش سر میزنن! گفت ... خونه گرفتم!
من: کجا هس؟ همچین میگی انگار من سر در میارم!
مامانم: پارسال با خاله رفته بودیم!
من: الان باید بفهمم کجا رو میگی؟ بالاشهره یا پایین؟
مامانم: پایینه فک کنم!
من: جنوبه یا شمال؟
مامانم: دیگه اونشو خبر ندارم! ولی هروقت برم تهران میرم خونش!
من: اوهوم منم میام!
مامانم: چرا مگه خونشون اونجاس؟
من: نه! ولی میام!
表情 のデコメ絵文字

تو راه برگشت از لاهیجان!

داشتیم درباره اینکه اونجا بهش سخت میگذره حرف میزدیم! همون دوست مامانم!
من: خونش کوچیکه؟
مامانم: نمیدونم! دوس دارم برم ببینم هم خودشو هم خونه زندگیشو!
من: آره منم میخوام ببینم!
表情 のデコメ絵文字
مامانم: مگه تو هم میخوای بیای؟
من: آره!
مامانم: من میخوام تنها برم!
من: باشه تو تنها برو منم تنها میرم!
表情 のデコメ絵文字
مامانم: من نمیخوام کسی باهام باشه!
من: منم نمیخوام کسی باهام باشه!
表情 のデコメ絵文字
میخنده و زیر لب میگه حتما!
منظورم از تنها رفتن وقتی که میخوام محمدو ببینمه!
برا اونایی که نفهمیدن گفتم!
حالا یه چیزی گفتم! فک نکنم تنها برم! گم میشم بعد بیا و درستش کن!
表情 のデコメ絵文字
پ.ن: امروز تو فروشگاه لباس داشتم از پله ها پایین میومدم! پله هاش خیلی بلند بودن! حواسم نبود افتادم سرم خورد به نرده آهنی و خیلی درد میکنه! 表情 のデコメ絵文字 کف دستمم 表情 のデコメ絵文字 چون سفت نرده رو گرفته بودم درد میکنه! کبوده! 表情 のデコメ絵文字

[ دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ ❤ᔕᙓᑭIᗪᙓᕼ❤ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30
?